یکشنبه، آذر ۰۸، ۱۳۸۸

بازمانده



ای جنگل، ای پیر!
بالنده ی افتاده، آزاد زمینگیر!
خون می چکد اینجا هنوز از زخم دیرین تبرها.
هوشنگ ابتهاج ( سایه )


مکان: چالوس، استان مازندران
زمان : آبان 1388


Remaining Piece
Chalous, Mazandaran, Iran


@ : لطفا برای دیدن عکس در اندازه بزرگتر، روی آن کلیک کنید.





۵ نظر:

فتو وبلاگِ آبادان گفت...

سلام

سایه روشنهای بسیار زیبا. آفرین.ترکیب خیلی زیباست .

معصومه گفت...

سلام آتوسای عزیز و نازنین و دوست داشتنی ام .مثل همیشه زیبا،دلنشین،آرامش بخش و هنرمندانه عکاسی شده است و صد البته استادانه.دستان پرتوانت پرتوانتر و روح فرشته وارت بی آلایشتر باد.که این عکسها و پاکی درون آن نشات گرفته از روحی آرام و بزرگ است چون دریا زلال و ...
حق یارت

ناشناس گفت...

سلام
زیباست و با این شعر گزنده مفهوم عمیق تری پیدا می کنه
ولی بازمانده اش یه کم کوچیکه برای رسوندن اون معانی
ممنونم

narges گفت...

سلام آتوسا جون!
عکسات مثل خودت ماهن
عکس بازمانده خیلی خیلی زیباست و شعر کوتاهی که زیرش گذاشتی زیباترش کرده
بوس
بای

مهدی گفت...

من بیش از آنکه دلم برای این شاخه ی بازمانده بسوزد برای آن تبری میسوزد که بر خلاف میلش درختان را زخمی میکند
زیباست.ممنون