این روزها خیلی یادت میکنم؛ یاد کارهایی که
ازت برمیاد؛ آنهم فقط با یک اشاره!
یادمه مادربزرگ یلداییم، گاهی که میهمان
داشت، یادت میکرد: که ای کاش میآمدی، سفرهای پهن میکردی چنین و چنان و بعدش
هم سفره را جوری جمع میکردی که انگار نه انگار جمعیتی اینجا غذا خوردهاند.. بعد
هم همه جا رو تمیز میکردی و بی سر و صدا میرفتی دنبال کارت!
الان هم دختر شاه پریون! از تو چه پنهون،
کارهای من خیلی زیاده!
البته جای شکرش باقیه که همسفر اهل کمکه و
تقریبن همه کارهای سنگین خانه تکانی به عهدهی اوست!... و صد البته حواسش هم هست
که بهتره در چنین مواقعی یاد غول چراغ جادو بیفته ! J
شیراز، اسفند 1389
Spring Cleaning
