نیمه شب،
از ناله ی مرغی که در ژرفای ظلمت
بال و پر می زد
ز جا جستم
نالة آن مرغ زخمي همچنان از دور ميآمد
لحظهاي در بهت بنشستم
نالة آن مرغ زخمي همچنان از دور ميآمد
ماه غمگین
ابر سنگین
خانه در غربت
نالة آن مرغ زخمي همچنان از دور ميآمد
لحظههايي شهر سرشار از صداي نالة مرغان زخمي شد
اوج اين موسيقي غمناك، در افلاك ميپيچيد!
مانده بوده سخت در حيرت كه آيا هيچكاري ميتوانستم؟
آسمان، هستي، خدا، شب، برگها چيزي
نمی گفتند
آه در هر خانه اين شهر،
مادران با گريه ميخفتند،
دانستم!
فریدون مشیری
@: روز مادر را به همه ی مادران مهربان، فداکار و صبور ایرانی مثل مادر خودم تبریک می گویم.
میناب، استان هرمزگان، فروردین 1389
Minab, Hormozgan, Iran
